شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

72

نفثة المصدور ( فارسى )

و يصمّ ، دوسه « 1 » تير كه از جعبهء حوادث انداختنى بود ، و ألمقدور كائن « 2 » 334 ، بر رفتن سوى أذربيجان نه چنان آتش‌پاى و مولع گردانيده بود ، كه نصيحت دلپذير مىآمد ، يا موعظه در سمع جايگير مىشد ، پروانه چو شمع ديد ، ديوانه شود * از سوختن آن لحظه كجا انديشد ؟ ! و نيز چون دانسته بودم ، كه نقطهء دايرهء ملك و جهاندارى و واسطهء قلادهء سلطنت و شهريارى ، اگرچه افواج تاتار چون خطّ پرگار به دو محيط شده بودند ، با او بر كار نبودند ، و آن هزبر محارب در مخالب أحداث و أنياب نوائب برباليده « 3 » است ، و انتماى آن بچّه شير در بيشهء نيزه و شمشير بوده است . باران غنيمت و هزيمت بر سر آن كوه وقار ، بسيار ، نه اندك ، باريده است ، و آن رضيع أخلاف حرب ، طعن و ضرب ، يك نوبت نه ، بل هزار « 4 » ، ديده است ( ع ) و كم مثلها 335 فارقتها و هى تصفر ،

--> ( 1 ) : كر : يصمّ و دوسه ( 2 ) مى ، سى : المقدّر كائن ( 3 ) مى : نوائب باليده ( 4 ) سى : نه يك نوبت بل هزار ، مى : نه بيك نوبت بل هزار